به پسرم و پرستوي مهاجر

قالب

قالبهایی که انسانها در دورانهای  مختلف زمانی به خود میدهند یا می پذیرندباعث میشود تا برداشتها وتوقعات دیگران پیرامون فرد قفسی بسازد که کم کم  هر روز تنگتر وتنگتر میشود و  هوای قفس ناچیز تر وناچیز تر وبعد فرد به  آنجا میرسد که میبیند این توقعات بی مورد و این  سرویس  دادن های بی جا جایی برای نفس کشیدن برایش باقی نگذاشته است .   واین میشود تکرار وتکرار وتکرار . هر از چندی جنگیدن برای بازکردن در این قفس ویا جایی باز کردن برای ورود هوایی تازه .وباز خسته از پر پر زدن وبال وپر بسته را به دیواره های تنگ قفس کوبیدن  ،درنهایت خسته و بی حوصله درون من تنهایی خویش فرو رفتن وبه بهانه های واهی نغمه سر دادن وخوش آوازی کردن برای دلخوشی صاحبان قفس یکی از همین قالبهاست که طی گذر سالها خیلی از ما به آن عادت کرده ایم .چند بار تا حالا احساس خفگی کرده ایم ؟ چند بار تا حالا گفته ایم که درمقابل فلانی ایندفعه  این را میگویم وآنرا ؟چند بار تا حالا گفته ایم که دیگر زیر بار زور نمی روم وباز رفته ایم ؟چند بار گفته ایم دیگر سر این کلاس یا این کار نمی روم ورفته ایم ؟ چند بار گفته ایم دیگر در صورت فلانی نگاه هم نمی کنم وباز وقتی دیدیمش انگار نه انگار ؟از این قالبهای نفس گیر نفسم گرفته...

+ vida emadipour ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱
    پيام هاي ديگران ()   


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ