به پسرم و پرستوي مهاجر

باور

 قديمها هميشه فکر ميکردم سن بيست سالگی چه سالی خواهد بود چقدر ذوق داشتم تا زودتر به اين سن برسم اما يکهو به خودم آمدم و ديدم ای دل غافل از مرز چهل هم گذشتم. خوشی ها کم نبود اگر چه که سختی ها هم به نوبه خود کم نبود. البته خدا را شکر ناراضی هم نيستم. هر چه که در سر راهم قرار داد شايد اولش کمی دلخور بودم که اين چيزی نبود که من می خواستم اما خيلی زود ديدم بهترين را در سر راهم قرار داده است.و هميشه سپاس گذارش هستم. وقتی به گذشته نگاه ميکنم جای پای دونفر در مسير زندگيم و موفقيت هايم بسيار پر رنگ هستند اگر چه خودشان سالهاست که ديگر نيستند.پدرم و پدر بزرگم. هميشه اين باور را به ما منتقل ميکردنند که خواستن توانستن است و دختر يا پسر هيچ فرقی با هم ندارند.قبل از خيلی از پسر های اطرافم رانندگی ياد گرفتم قبل از همه  همسنها وبخصوص پسر های اطرافم به سرکاری عالی رفتم ،تحصيلات عالی پيدا کردم به عنوان يک .... در جامعه مطرح شدم و خلاصه به هر کاری که اراده کردم با تکيه به خداوند و تشويق آن دو بهش رسيدم . منظورم منم زدن نبود. علت نگارش اين مطالب  مطلبی  بود که در پسر ايرانی خواندم و لطف کرده بودندو نظر من را هم خواسته بودند. کاش همه مونث ها اين باور را پيدا کنند که   همه افراد با هم برابرند و دختر وپسر واقعا يکسانند اگر در جامعه ای به يکی ارج بيشتری گذاشته می شودعلتش ضعفهای موجود در آ ن جامعه است و افکار نادرستی که به عنوان يک اعتقاد واهی جايش را محکم کرده است .خانمها که سازنده نسلهای آينده هستند با تربيت بچه های خود به شکلی درست  ميتوانند که نقص بزرگ را بر طرف کنند شايد کمی سخت باشد ولی هيچ موفقيتی به راحتی بدست نمی آيد. البته اگر ما خواهان يک جامعه خوب و درست هستيم اقايان هم بايد در اين راستا بدرستی پابه پای خانمها گام بردارند.و حساب کنند که شايد در فردا دختری داشته باشند و قطعا اين ارزو را خواهندداشت که او هم از حقوق خود بطور کامل برخوردار  شود.باور کنيد خواستن توانستن است. شايد سخت باشد و نيازمند زحمت بسيار ولی قطعا ارزشش را خواهد داشت.

 

 

 

+ vida emadipour ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٢۳
    پيام هاي ديگران ()   


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ