به پسرم و پرستوي مهاجر

به پدرم

چقدر امروز دلم هواتو کرده چقدر دلم میخواهد بیام خونه ات ومثل قدیم برات دردو دل کنم .یادته از بچگی تنها من و تو همدرد هم بودیم هر وقت تو دلت میگرفت برای من که بچه ای بیشتر نبودم دردو دل میکردی ومن مثل یک دوست ، یک مادر ، یک همراه به درد ودلات گوش میدادم و من هر وقت دلم میگرفت همراه با گریه هام به شانه های تو پناه می آوردم .چقدر سریع آرومم میکردی .امروز هم مثل  خیلی وقتهای دیگه که  احساس تنهایی میکنم ،به  با تو بودن  نیاز دارم .اما تو نیستی !چقدر دلم برات تنگ شده .

+ vida emadipour ; ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱
    پيام هاي ديگران ()   


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ