به پسرم و پرستوي مهاجر

به پسرم

وقتی ميشنيدم که پدر بزرگها و مادر بزرگها ميگفتند کاش بچه ها کوچک بمانند تا مشکلاتشان هم کوچک بماندتوی دلم بهشان ميخنديدم و ميگفتم چه آدمهای خودخواهی اين حرف يعنی چه ؟ مگه ميشه ما هميشه کوچک بمانيم ؟ اما حالا درکشان ميکنم هرچه بچه ها بزرگ ميشوند دغدغه ونگرانيهايشان هم بزرگ ميشود. تو نهال زندگيم هرچه بزرگتر ميشوی دل نگرانيهای من هم بيشتر ميشود. گاهی از بس بهت ميگم مواظب باش خودم خسته ميشوم . اما با حرفها وخبرهای که هر روز و ساعت از اين اجتماع ميشنوم چه کنم .....ميدانم که تو بايد راهت را خودت در اين اجتماع پر هياهو پيدا کنی .ميدانم که من مادر گفته ها را گفته ام ميدانم که بسيار هم گفته ام اما هر بچه ايی تا ازدواج نکند وخودش صاحب فرزند نشود به اين دلمشغوليها توجه نميکند. پسرم غنچه نو شکفته ام اميدوارم   هميشه با چشمان باز وگامهای محکم در اين جمعه بازار زندگی پيش بروی و دستان هر کسی را به عنوان دوست صميمانه نفشاری .در انتخاب چگونگه سپری کردن ساعاتت هميشه دقت کنی و ....

دعای خير مادر هميشه بدرقه راهت.

 

+ vida emadipour ; ٧:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٢٥
    پيام هاي ديگران ()   


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ