به پسرم و پرستوي مهاجر

۱-به پرستوی مهاجر

پرستوی مهاجری بودی که گفتی از مهاجرت خسته ای  ومی خواهی بمانی ، پس با هم لانه کوچک ولی مملو از عشقی را ساختيم. لانه ای که اگر کوچک بود ولی خيلی محکم بود وما در آن سر مست شادی.گاه با هم سفر کرديم اما باز برگشتيم. گاه قهر کرديم اما خيلی زود بهم و مشکلات خند يد يم .....و به اين ترتيب سالها گذشت  سالهايی به درازای پانزده سال

+ vida emadipour ; ٥:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٤/٢٦
    پيام هاي ديگران ()   


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ