به پسرم و پرستوي مهاجر

به اميد

سالهاست گمت کرده ام کجا نميدانم، کی نميدانم اما ميدانم که سالهاست وجود گرمت را درکنار خودم نمی يابم.سالهاست سعی کرده ام حتی بهت فکر نکنم چون هر وقت بهت فکر کرده ام و در درونم با توگره ای بسته ام آنقدر سريع جايت را به نااميدی واز دست دادن آن ارزو داده ای که گاهی حتی ازت بيزار شده ام. سالهاست ياد گرفته ام  يا لااقل به خودم ياد داده ا م که به دنبال فردا های خيلی دور نباشم . نه اينکه به فکر فردا نباشم نه اما  بيشتر خودم وخانواده ام را به خدای بزرگ سپرده ام.  بدون تو نيستم اما متاسفانه سرشار از تو هم نيستم. چون ماهی کوچکی خود را احساس ميکنم که با اين جريان شديد زندگی پيش ميروم صبح را شب وشب را صبح ميکنم.به روياها ی طولانی ودراز مدت فکر نميکنم شايد هم شرايط سنيم باشد.نميدانم چرا ولی گمت کردام شايد سختيهای زندگی باعث گم کردنت شده باشد وشايدگره های که تو با من ميبستی سست بودند.اين را خوب ميدانم که گمت کرده ام  .کی وکجا نميدانم . طفل کوچک گم شده ام شوق زندگی ،اميد کجايی ؟

+ vida emadipour ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٠/٢
    پيام هاي ديگران ()   


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ