به پسرم و پرستوي مهاجر

 

چقدر دلم برای گذشته تنگ شده خیلی سعی میکنم به گذشته دلخوش نباشم وبا امید به آینده پیش برم اما هر روز که میگذرد بیشتر وبیشتر برای گذشته ودوران بی دغدغه بچگی پر میزند.چقدر دلم برای پدر وپدر بزرگ تنگ شده برای صفا وصمیمیت ومهربانی که داشتند.و برای احساس امنیتی که در کنارشان میکردم. کاش پدر بود و دستهای خسته وبی رمقم را میگرفت ودر میان دستهای گرمش پناه میداد . کاش پدر بود ودر مقابل این خستگیهای روزانه پشت به پشتم میداد تا .....
+ vida emadipour ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٢/۱٩
    پيام هاي ديگران ()   


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ