به پسرم و پرستوي مهاجر

عزیز از دست رفته

یک بار دیگر یازدهم مهر ماه از راه رسید ودلم  پر از امواج خروشانی شد که مرتب محکم ومحکم تر خودشان را به د یواره نازک وجودم می کوبیدند. نمی دانم چرا هر سال  این دیواره نازکتر ونازکتر میشود. تحمل من هم کمتر و کمتر .امروز از صبح دلم زیر ورو بود یعنی یک هفته میشه که اینجوریم .خیلی بی تاب بودم  تا زودتر خودم را به پدر برسانم وسر م را بر روی سینه اش بگذارم و در سکوت وآرامش منزلش بغض سنگین ونهفته در گلویم را خالی کنم .اما متاسفانه سالهاست که من در این سکوت وتنهایی در کنار این سنگ سرد گریه میکنم و دستهای مهربان ونوازشگرت مرحم زخمهای من نمی شوند. سالهاست که دیگر با کلام گرم و پر  از مهرت به یاریم نمی آیی  ....پدر روحت شاد باد که همیشه وهمیشه جایت در کنار من خالی خالیست .

+ vida emadipour ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱۱
    پيام هاي ديگران ()   


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ