به پسرم و پرستوي مهاجر

آزادی -پرواز

گاهی وقتها چقدر دلم برای پرواز وآزادی دوران مجردی تنگ میشه مخصوصا اون مواقعی که فشار زندگی زیادمیشه و میبینی همش باید از خواسته های خودت به خاطر صلاح خانواده گذشت کنی .وهمش خواستهای دیگران را به خواسته خودت ترجیح بدی.تو توی خانواده هضم میشی .یا حداقل من اینجوری شدم چون میبینم خانمهایی رو که اینطوری نیستند و خواسته های بحق وناحقشون در اول همه خواسته ها قرار دارد. البته متاسفانه این خودتی که این گذشتها را میکنی بدون اینکه حتی  اطرافیانت متوجه این گذشتها هم بشوند.!گاهی وقتها حسابی بین خودم وخودخواهی هایم ومادر بودن وخانم خانه بودن وهمسر فداکار بودن وگذشت کردن جنگی در میگیرد که بیا وببین مثل همین حالا .!کاش دوتا بال داشتم .اما مطمئن نیستم اگر این دوتا بال را هم داشتم باز دلم تاب ترک این آشیانه ودل کندن از این همراهان را میاورد یا نه؟؟؟البته میدانم مثل همیشه باز با خودم درگیر میشم وساعتی درونگرا میشم وباز میشم همان خ...ر...جورکش بار کش (خانم فداکار از خود گذشته خانه)بدون اینکه از نظر دیگران هم کار خاصی کرده باشی.عصبانی

 

+ vida emadipour ; ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٩
    پيام هاي ديگران ()   


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ