به پسرم و پرستوي مهاجر

رنگ ها

گاهی از رنگ سیاهی که پیدا میکنم خیلی بدم می آید فردی مملو از بد جنسی ولج بازی . اگرچه خیلی کم پیش می آید اما پیش می آید . رنگ آبیم را بیشتر دوست دارم انسانی مهربان ودر عین حال منطقی .  وقتی احساس سبکی وآرامش میکنم آنوقت رنگم سبز شده انگار دنیا را آب ببرد من را خواب برده . وقتی  موذی میشوم رنگم زرد میشه .وآنوقته که  از خودم میترسم .رنگ قرمز م را دوست ندارم =عصبانی وپرخاشگر. در خاکستری دلمرده وافسرده وسفید ،وقتی سفیدم احساس میکنم که ساده وکودن فرضم کرده اند . آنقدر ساده که میخواهند رنگ زردوسیاه خودشان را ترکیب کرده به اسم رنگ سفید خورد من بدهند.کاش حداقل کمی آبی یا سبز هم چاشنیش میکردند.ای کاش همه آدمها به رنگ ذاتشان بودند . آنوقت راحت میشد دوست را از نادوست ،رفیق را از نارفیق وهمرنگ را از ناهمرنگ تشخیص داد ....

+ vida emadipour ; ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢٧
    پيام هاي ديگران ()   


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ