به پسرم و پرستوي مهاجر

قفس طلایی

دلم برای این اسیران همیشه در بند میسوزد ،برای اینان که تحت عنوان زن سالهای سال است که در بند حقارت واسارت گیرند . چطور عده ای به هر عنوانی به خود اجازه میدهند که تحت عناوین گوناگون این دیوار های طلایی را هر روز بلند تر وبلندتر کنند و  کوچکترین حقوق این افراد را سلب کنندو به خود اجازه بدهند برای آنان تصمیم بگیرند. زن برای آنان یعنی ضعیفه ،ذلیله،مهجور و معلول .تا ازدواج نکرده پدر بزرگوارش تصمیم گیرنده است وپس از ازدواج شوهر گرامیش . البته قبول دارم همه مردها اینطوری نیستند همینطور که همه زنها اینطوری نیستند که به دیگران اجازه بدهند تا برایشان تصمیم بگیرند.اما متاسفانه قوانین حاکم بر جامعه ما شدیدا نیازمند بررسی و بازنگری است .متاسفانه در دوره های از آنطرف افتاده بود و زن بودن معنای واقعی خود را از دست داده بودهمانطور که ایندفعه از طرف دیگرش افتاده  و زنان  یا برده واسیرند یا رها وبی قید .کمتر میتوان افرادی را یافت که تعادل ومیانه را رعایت کنند. شاید متاسفانه همین عدم تعادل  باعث شده تا عده ای خود را حاکم ومالک عده ای دیگر بدانند و تصمیم بگیرند که تحصیل برای دختران تجملی وبی فایده است . دانشگاه رفتن برای زنان حدو حدودی دارد . دبیرستان رفتن برای دختران نیازی نیست ..... و کاش قدرتی داشتم تمام این دیوارها وقفس ها ازهم میدریدم

 

 

+ vida emadipour ; ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱۱
    پيام هاي ديگران ()   


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ