چقدر دلم گرفته است

امشب از اون شبهاست که احساس میکنم دنیا حرف برای گفتن ونوشتن دارم  انگار اصلا هر چی کوهه توی این دنیا ، روی دل و قلبم سنگینی میکنه .انگار دنیا با تمام  بی محبتی هایش یک طرف ایستاده ومن یک طرف. چقدر دلم میخوا هد بنویسم . بنویسم از شرق وغرب وشمال وجنوب .از ادمهای خوب وبه ظاهر خوب .از آدمهای پست وبه ظاهر پست. از ادمهای آدم وبه ظاهر آدم .دلم میخواهد بنویسم از همه اونهایی که روی دلم بد جوری سنگینی میکنه .از چیزهای که ده بار جای این جمله  نوشتم وپاکشون کردم. چقدر دلم میخواهد بنویسم  اما انگار کلمه ای نمی شناسم که بتونه این حجم خشم و  بیزاری رو بیان کنه .کم آوردم به معنای واقعی کلمه کم آوردم یک فریاد ،یک فریاد دنیا برانداز در درونم داره همه وجودم رو ویران میکنه .چقدر زود آدمها خسته میشوند . چقدر دلم هوای یک حرم امن کرده جاییکه به اشکها با تعجب نگاه نکنند .جاییکه همه فکر دل خودشون هستند وخالی کردن اون دل از سنگینیهاو بهم بگویند التماس دعا...

/ 4 نظر / 16 بازدید
روحی

سلام عجب خب چرا همه اینطورین؟ هی میگن از آدمایی که فکر نمیکردن بدی دیدن و اینا خب بیاید یه کار بکنین فرض کنین از هیشکی نباید انتظار خوبی و پاکی داشته باشین نیاز نیست کسی جواب اعتمادتون رو با زیبایی بده اینطوری از دغدغه و فکر و خیال راحت میشین و برای دنیای خودتون زندگی میکنین ها؟

نانی آزاد ... مترسک

بازدرياي دلم آشوب و طوفانيست امشب باز ابر ديدگانم خيس و بارانيست امشب باز پرواز خيالم خسته از تكرار آغاز باز مهمان خراب آباد و ويرانيست امشب[گل]

آستاره

سلام. چی بگم. انشاء الله هرچه سریعتر دلتون باز شه.. گاهی برای خودم فکر می کنم کاش یک جایی بود که آدم های خوب با هم زندگی می کردن و آدمهای بد با هم...! یعنی هرکس تصمیم می گرفت که آیا می خواد خوب و صاف صادق باشه یا بد و دغلباز و به قول خودشون زرنگ!!! هر کسی هم کوچکترین خلافی می کرد از زندگی خوب ها پرت میشد بیرون.. [رویا] من تا دلم می گیره اول یه دل سیر گریه، بعد قرآن خوندن، بعد هم بغل مامان.. حَلّه [لبخند] [گل][ماچ][قلب]