تعهد

گاهی وقتها توی دفتر اتفاقات عجیب وجالبی می افتد که هم باعث تعجب میشه وهم باعث خنده .  یک نمونه اش امروز بود که حسابی باعث تعجب ودر عین حال خنده همه شد . داشتیم کار میکردیم وتقریبا سرمان هم شلوغ بود داشتیم سند انتقال قطعی ورهنی تنظیم میکردیم که یک آقایی با حدود سنی بیست وهفت ویا هشت سال سن وقد بسیار بلند حدود  ١٧٠ وهیکلی کاملا درشت وورزیده که چهره خوب ودلنشینی هم داشت وارد شد و یک دستش هم در گچ بود وبه گردنش آویزان بود وبعد از کمی اینور وآنور کردن گفت که میخواهد یک تعهد از خانمش بگیرد  . من ابتدا فکر کردم که میخواهد یا مجبور کند خانمش مهرش را ببخشد (که اکثرا چنین است )یا میخواهد وکالت طلاق به خانمش بدهد واشتباها به جای وکالت میگوید تعهد .اما اینطور نبود . درست میگفت میخواست از خانمش تعهد بگیرد که دیگر نزندش وفحشش ندهد سوال.نمی توانستیم جلوی خنده وتعجب خودمان را بگیریم .چشمانم چهار تا شده بود .بهش گفتیم که چنین تعهدی وجود ندارد وراه های دیگری برای کنترل این خانم ! وجود دارد که البته ما همه راهها را نشانش ندادیم وبهش پیشنهاد دادیم تا از طریق  بزرگان فامیل از این خانم تعهد بگیرد و یا طلاقش بدهد . میگفت قصد داشتم طلاقش بدهم ولی قول داده که دیگر من را نزند و یک فرصت دیگر بهش بدهم . ..

حالم از این پسر بهم خورد همینطور هم از این خانم ! اما در میان خستگی کار امروز زنگ تفریحی بود.

/ 27 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آستاره

سلام. خواستم حالتون رو بپرسم. فقط همین!!![گل]

آستاره

[گل] سلاااااااام[قلب] مطلب جدید!؟!

امیر

روحش شاد مال بالایست

آستاره

سلام دوست خوب من. روح پدرتون شاد. ببخشید با اینکه غیر فعال بود اما دارم نظر می ذارم آخه یاد فوت باباجون خودم افتادم. آخرین روزهای اسفند بود . عید باباجونمون رو تو خونه نداشتیم. دوباره سفره ای به رنگ هفت سین و مادری به رنگ آسمان و خواهر و برادری که بی صدا نشسته اند کنار مهربانی پدر بزگ عینکی و من که هی یواشکی نگاه می کنم به جای خالی پدر و فکر می کنم اگر پدر به خانه می رسید چه چیزها برای ما نمی خرید!! این شعر رو خیلی دوست دارم از من نیست ها! از آقای شاهین رهنماست!

جلیلی

سلام خدایشان بیامرزاد سالگرد پدر و مهمان صاحب حوض کوثر انشالله نظراتش چرا غیر فعاله؟ گاهی حس می کنم رسم ادب رو پیشش رعایت نمی کنم خدا به دادم برسه

kukubu

من تحمل غم مرگ هیچ کس رو ندارم و زود اشکم در میاد؛ خیلی متاسفم و آرزوی علو درجات رو براشون دارم؛

مهدی

خدا صبر بده ! و از سر تقصیراتش بگذره ! دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی پشیمان می شوی. چرا پست بالای رو واسه نظراتش غیرفعال کردی

مرجان

ایوللللللللللللللللللللللل خانمش دستش درد نکنه!

وصله های زندگی من

سلام مامان جون[چشمک] خدا بیامرزدشون و خدا بهت صبر بده...خیلی سخته! با تمام وجود درکت می کنم! سالگرد فوت بابای منم 5 مهر بود... انشالله خدا همه ی رفتگان رو قرین رحمت خودش قرار بده... [گل]