به پسرم

دیشب اولین باری بود که تو رو در خانه نداشتیم و شب خیلی سختی بود  .اولین سفرت به تنهایی وبه همراه دوستان اعلام ترک آشیانه بود اعلام اینکه بالهای تو دیگر به اندازه کافی قوی وبزرگ شده اند که دیگر نیازی به  حمایت ما نیست .اما فکر میکنم هیچوقت دیشب را فراموش نخواهم کرد وقطعا تو هم همینطور .قطعا احساس خیلی خوبی داشتی .احساس پرواز ،احساس استقلال و...

نازنینم، پسرم اگرچه خیلی دلتنگتم و جایت در خانه خیلی خیلی خالیست اما خوشحالم که بلاخره بالهایت را باز کردی و پرواز وترک آشیانه را تجربه کردی .پرواز به سلامت .سفر خوش .خداوند مهربان پشت وپناهت .دستهای من بسیار کوچک وناتوان از حمایت توهستند .پس تورا مثل همیشه به بزرگترین ومهربان ترین حامیان میسپارم .

/ 3 نظر / 14 بازدید
زهره

خوشحالم که دوباره می نویسید... خوشحالم که این نوشته ها رو می خونم ...چون حرفا و حس هایی هستن که اصلا درکشون نکردم تا حالا ... خوب ! حس مامان بیچاره م رو هم فهمیدم که همیشه نگران مسافرت های زیاد منه![چشمک][چشمک]

امیر

این مطلب را که خواندم و بسیار هم زیبا بود بی اختیار به یاد دوستی افتادم که دیروز پسر نوگل و نورسیده و نودامادش را به همراه عروسش از دست داد ( در اثر برق گرفتگی ) وقتی مطلب شما را خواندم گفتم امان از دل آن پدر و مادر که دیگر هرگز پسر جوان و عروسشان را نخواهند دید و فهمیدم که وقتی شما تحمل دوری یک شبه فرزند عزیزتان را ندارید چه به دل آن پدر و مادر خواهد رسید ! خدا به همه فرزندان پدر از دست داده و پدران فرزند از دست داده در این روز عزیز صبر عطا فرماید . وبلاگ دوست داغدارم این است : http://www.karizyazd.blogfa.com/

سعید

سلام و ممنونم از حضور شما پس از مدت طولانی. باید مرد بشه این پرنده کوچک شما! پس بذارید بپره چون دنیا کلا بپر بپره! یا حق.