آزادی -پرواز

گاهی وقتها چقدر دلم برای پرواز وآزادی دوران مجردی تنگ میشه مخصوصا اون مواقعی که فشار زندگی زیادمیشه و میبینی همش باید از خواسته های خودت به خاطر صلاح خانواده گذشت کنی .وهمش خواستهای دیگران را به خواسته خودت ترجیح بدی.تو توی خانواده هضم میشی .یا حداقل من اینجوری شدم چون میبینم خانمهایی رو که اینطوری نیستند و خواسته های بحق وناحقشون در اول همه خواسته ها قرار دارد. البته متاسفانه این خودتی که این گذشتها را میکنی بدون اینکه حتی  اطرافیانت متوجه این گذشتها هم بشوند.!گاهی وقتها حسابی بین خودم وخودخواهی هایم ومادر بودن وخانم خانه بودن وهمسر فداکار بودن وگذشت کردن جنگی در میگیرد که بیا وببین مثل همین حالا .!کاش دوتا بال داشتم .اما مطمئن نیستم اگر این دوتا بال را هم داشتم باز دلم تاب ترک این آشیانه ودل کندن از این همراهان را میاورد یا نه؟؟؟البته میدانم مثل همیشه باز با خودم درگیر میشم وساعتی درونگرا میشم وباز میشم همان خ...ر...جورکش بار کش (خانم فداکار از خود گذشته خانه)بدون اینکه از نظر دیگران هم کار خاصی کرده باشی.عصبانی

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
آرش خ

سلام شب به خیر آزادی کجا و پرواز کجا کبوتر ها مثلا خیلی آزادند؟!!! یا آلباتراس ها... مثلا

آلباترا

نه عزیز این طوری نگو! من همیشه فداکاری مامانم تحسین کردم... مطمئن باش توی خونه از همه مهمتری و بقیه هم اینو می دونن شاید به زبون نیارن... خیالت هم تخت باشد بهت قول میدم همه متوجه کوچکترین گذشتت بشن [گل][گل][گل] من از طرف بچه یا بچه هاتون از شما قدردانی و عذرخواهی می کنم!

نادیا

سلام باتمام وجودم درکت میکنم من هیچوقت فداکاریهای مامانمو فراموش نکردم هرچند که فکر نمیکنم بچه ها وشوهرم گذشتهای منو تو زندگی بفهمن چه برسه به مادر شوهرم و ... گاهی اوقات فکر میکنم از نظر روانی مشکل دارم که اینقدر همیشه پا روی خودم میذارم [ناراحت]به هر حال امیدوارم هر دومون یه روز پشیمون نشیم[خداحافظ]