رنگ ها

گاهی از رنگ سیاهی که پیدا میکنم خیلی بدم می آید فردی مملو از بد جنسی ولج بازی . اگرچه خیلی کم پیش می آید اما پیش می آید . رنگ آبیم را بیشتر دوست دارم انسانی مهربان ودر عین حال منطقی .  وقتی احساس سبکی وآرامش میکنم آنوقت رنگم سبز شده انگار دنیا را آب ببرد من را خواب برده . وقتی  موذی میشوم رنگم زرد میشه .وآنوقته که  از خودم میترسم .رنگ قرمز م را دوست ندارم =عصبانی وپرخاشگر. در خاکستری دلمرده وافسرده وسفید ،وقتی سفیدم احساس میکنم که ساده وکودن فرضم کرده اند . آنقدر ساده که میخواهند رنگ زردوسیاه خودشان را ترکیب کرده به اسم رنگ سفید خورد من بدهند.کاش حداقل کمی آبی یا سبز هم چاشنیش میکردند.ای کاش همه آدمها به رنگ ذاتشان بودند . آنوقت راحت میشد دوست را از نادوست ،رفیق را از نارفیق وهمرنگ را از ناهمرنگ تشخیص داد ....

/ 7 نظر / 2 بازدید
زهره

خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود... چه عکس قشنگی رو انتخاب کردین.

آلباترا

دقیقا همین شعر سهرای یادم افتاد همین که زهره هم نوشته من اناری را می کنم دانه به دل می گویم خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود....

سپنتا

اگه بخوام از رنگ هام برات بگم باید از آبی شروع کنم وقتی حالم خیلی خوب باشد این رنگی ام!گاهی که خیلی افسرده ام رنگم خاکستری است اما وقتی عاشق میشوم بنفش ارغوانی ام! گلم, من از دیار شهریار ایرانم!روزگارت خوش[گل]