اجل یا ...

 چقدر از صبح حالم گرفته است .در واقع حالم خیلی بد است .آمده بودند دفتر تا برگه استشهادیه فوت رو گواهی کنند اول فکر کردم همسر خانمه بیچاره که خیلی هم افسرده ونحیف وسیاه پوش بود فوت کرده اما خیلی زود متوجه شدم تنها پسرشان که بیست ویک سال هم بیشتر نداشته و دانشجو هم بوده فوت کرده .وقتی علت مرگ رو گفت باورم نمیشد توی پارک قیطریه یک درخت میشکنه ودرست می افته روی این طفلک ،پایش میشکنه وبرای مدوا میبرند بیمارستان . اما بعد از گچ گرفتن در بیمارستان تمام میکنه .بعدا معلوم میشه دچار خونریزی داخلی شده بوده وبیمارستان این مورد رو اصلا مد نظر قرارنداده بودند. نمی دونم اسمش رو چی میشه گذاشت ؛اجل یا بی توجهی بیمارستان ... بهر صورت  سعی کردم با این مادر بیچاره همدردی کنم و بهش گفتم مطمئن باش اون جایش عالیست وحتما در بهشت است .اما خودم به این حرفم هیچ اعتقادی نداشتم .نه به بهشت رفتنش که انشااله همینطوره ،چون عکسش هم بنظر میرسد بچه خوب ومهربونی بوده  بلکه به همدردی که مطمئن بودم هیچکس و هیچ چیز نمی تونه  این درد غیر قابل تسکین رو مرحمی باشه .وقتی گفت نمی دونی چطور دارم میسوزم . تمام سعیم این شد که چشمام رو ازش بپوشونم وبغض رو که داشت خفه ام میکرد .درست مثل حالا.  بار خدایا خودت این مادر وهمه مادر هایی که اینچنین امتحانات سخت رو ازشون میگیری کمک کن ومن به عنوان یک مادر ازت خواهش میکنم چنین روزی رو برای هیچ مادری، هیچ مادری رقم نزن . آمین

/ 3 نظر / 25 بازدید
زهره

همیشه آدم اینجور موقع ها یه عالمه حرف می زنه که ژیش خودش فکر می کنه آیا واقعا اعتقادی هم داره یا نه .

آستاره

سلام.آمین. خیلی خیلی دردناکه! من فکر می کنم همون اجل باید اسمش رو گذاشت! من هم خیلی به حرفهایی که بعد از مرگ یه نفر به خونواده ش می زنن اعتقاد ندارم! و همه ش براش می ترسم!