نق نق های بی اثر

ساعتها وروزها از دستم در رفته .تا تکون میخورم شده شب وتا میام از این دنده به اون دنده بشم شده صبح .تمام روز کسل وخسته وبی حوصله .سال هم داره تمام میشه .ای وای خدا یا چقدر احساس خستگی ودلمردگی میکنم .چرا اینقدر دلم از دست آدمهات گرفته .گفتی تو نیکی کن  .گفتم چشم اما با این همه نامردی  و بی محبتی تا کی میشه یه تنه وتنها محبت کردو هی به خودت بگی مهم نیست من برای دل خودم میکنم وخدام .خدایا دلم بریده ،نفسم بریده، پاهام دیگه توان ایستادن نداره .خدایا بدادم برس خیلی خسته ام ...

/ 1 نظر / 23 بازدید
هورمزد

با سلام به جای این ها مطلب نوروزی می نوشتید!